پس از موافقت محضری مالکین روستاهای کلاته میان وکلاته بالاپروژه ی آبرسانی ازآن روستاها-که درارتفاعات زیبای منطقه ی حفاظت شده ی هنگام واقع است -توسط اداره ی محترم جهادکشاورزی شهرستان گنابادبه شهرک جدیدالحداث میان آغازگردید.این گام بلندباعث رونق اقتصادی وکشاورزی منطقه وهمچنین باعث شکوفائی صنعت اکوتوریسم خواهدشد.ان شاءالله
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 9:45 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به زودی عملیات برق رسانی به
امامزاده سید ابراهیم (ع) روستای کلاته مزار
واقع در منطقه ی حفاظت شده ی هنگام( جنوب شرقی شهرستان گناباد ) آغاز می گردد.

نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 8:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرحوم کربلایی میرزا حسین محمدی (علیزاده ) مرحوم کربلایی حسن توکلی
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 11:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
روستای کلاته میان
در عرض جغرافیایی ۱۰ دقیقه و ۳۴ درجه
ودر طول جغرافیایی ۵۸ دقیقه و ۵۸ درجه جغرافیایی
و با بیش از ۱۵۱۰ متر ارتفاع از سطح دریا در جنوب
شرقی شهرستان گناباد واقع است.
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 7:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
از تمامی بازدید کنندگان عزیز خواهشمند است چناچه عکس و تصاویر جالب- دیدنی و قدیمی یا
مطلب جالبی در مورد دیارمان کلاته میان دارند به ایمیل زیر ارسال کنند .
منتظر نظرات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم .
باتشکر : مدیریت وبلاک کلاته میان
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 11:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
محیط بانی هنگام با حضور معاون محیط زیست استان خراسان رضوی- فرماندار و ریاست محیط زیست شهرستان گناباد در هفته محیط زیست افتتاح گردید .
تاریخچه و مشخصات :
- منطقه هنگام از سال ۱۳۷۵ شکار ممنوع اعلام و در سال ۱۳۸۲ به مدت ۵ سال دیگر تمدید گردید .
- منطقه هنگام با وسعتی معادل ۳۰ هزار هکتار در شرق شهرستان گناباد واقع شده است .
پوشش گیاهی :
تاغ - بنه - گون - قیچ - کما - درمنه - کلاه میر حسن - اسکنبیل - گز - کلپوره
حیات وحش :
قوچ و میش - آهو - کل و بز - روباه - گرگ - کفتار - کاراکال
وپرندگان : کبک - تیهو - سار - دلیجه - کوکر -
هوبره - کرکس - هما

نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 7:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سرزمين و فلات ايران به لحاظ موقعيت جغرافيايي و تاريخ تمدن بشري جايگاهي رفيعي دارد و سرتاسر پر از راز و رمز و شگفتي است. بر اساس متون كهن تاريخي ايرانشهر يا سرزمين ايران را به هشت اقليم بزرگ (استان) تقسيم كرده اند كه خراسان آبادترين و بزرگترين آن بوده است. اين سرزمين در احياء فرهنگ و ادب فارسي و ايراني بعد از اسلام نقش محوري و مقدم داشته است. در جنوب خراسان رضوي يا مركز خراسان قبل از تقسيمات جديد كشوري منطقه ي كوهستاني به نام هنگام (كُنگُم) است كه فرهنگ، تمدن،اقتصاد و گويش كلامي آنها در طول هزاره ها تفاوت چنداني نيافته و در مزارع آن هنوز از خدمات برق، آب بهداشتي، تلفن ، شبكه ارتباطي و راه مناسب، خبري نيست.
هنگام در دوره صفويه بويژه در عهد شاه عباس از جمعيت، رونق و آبادي بيشتري برخوردار بوده اما پس از آن ضمن افت و خيز سير قهقرايي را پيموده و در طول قرن حاضر با وقوع مخاطرات طبيعي مانند سيل، زلزله، خشكسالي و تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و همچنين شرارت و ناامني قاچاقچيان مواد مخدر ده ها روستاي آن صد درصد خالي از سكنه گرديده است و تنها 5 روستا در پاي كوه هاي حاشيه اي آن داراي سكنه محدودي است.
هدف اين مقاله، بررسي جغرافياي طبيعي و انساني منطقه و تأثير و تأثر آن بر تحولات تاريخي با تأكيد بر جغرافيايي تاريخي دوره صفويه است. در ادامه به علل تحليل و محو فرهنگ و تمدن منطقه در طول قرن حاضر پرداخته و براي بازسازي و احياء مجدد آن راهكار پيشنهاد مي دهد.
تحقيق از نوع توصيفي – تحليلي است و با مراجعه به منابع موجود كتابخانه اي و ميداني (مصاحبه و مشاهده) گردآوري و تدوين شده است. نتيجه آن حكايت از رونق و آبادي و نقش بيشتر در اقتصاد ملي عهد صفوي داشته ليكن در حال حاضر با ركود و تخليه جمعيت مواجه است. لذا برنامه ريزي براي آمايش سرزمين و منطقه لازم بنظر مي رسد تا تعادل بيولوژيك يا حد بهينه جمعيت از طريق رابطه متقابل انسان و محيط در گستره و نواحي ملي حفظ شود.
هنگام، كُنگُم ، خراسان، فلات ايران، دوران هاي تاريخي، دوره (عهد) صفوي، جغرافياي طبيعي، جغرافياي انساني، جغرافياي تاريخي ، رونق اجتماعي و اقتصادي، ركود فعاليت هاي اقتصادي، مهاجرت و تخليه جمعيت ، فرهنگ و تمدن
منطقه مورد بحث (كوه هنگام يا در اصطلاح محلي كُنگُم) منطقه اي است به وسعت 600 كيلومتر مربع، واقع در 30 كيلومتري جنوب شرقي شهر گناباد از توابع جنوب خراسان رضوي است. اين منطقه به علت وضعيت خاص طبيعي از اولين مناطقي است كه در آن به لحاظ تاريخي جمعيت ثابت با سكونتگاه هاي دائمي استقرار يافته است و معيشت كوچروي به معيشت ترانسهومانس و دامداري روستايي تغيير يافته است و به همان دلايل طبيعي بويژه آب و هوا و توپوگرافي خشن و بشدت ناهموار، اقتصاد آن در طول تاريخ چندهزار ساله تا قرن حاضر (14 هـ . ش مطابق با 20 م) بدون تغيير بوده است. اما از ابتداي قرن حاضر به علت تغييرات اقليمي و تحولات اجتماعي و سياسي بويژه انقلاب مشروطه، ملي شدن نفت و انقلاب اسلامي اقتصاد منطقه از هم پاشيد و تقريباً منطقه كاملاً خالي از سكنه گرديده است. اين در حالي است كه به دليل عدم آمايش سرزمين در ايران و منطقه مورد بحث منابع آب و خاك محدود و پراكنده آن بلااستفاده مانده و به هدر مي رود. در صورتي كه در دوره تاريخي مورد نظر (صفوي) به علت شرايط مناسب دفاعي در برابر يورش گسترده اقوام ازبك و تركمن به عنوان يك دژ طبيعي عمل مي كرده و ساكنين دشت هاي اطراف يعني گيسور، نيمبلوك و گناباد به آن پناه مي برده اند. همچنين كوتاه ترين راه داراي آبادي در مسير قاينات به گناباد و نيشابور محسوب مي گرديده است. از طرفي محل تلاقي شعبات فرعي جاده ابريشم در مسير سيستان به نيشابور در جهت شمال جنوب و همچنين هرات به اصفهان در مسير شرق به غرب بوده است. البته اين راه ها اغلب از حاشيه هنگام عبور مي كرده است.
اگر جغرافياي تاريخي را «تأثيرات محيطهاي جغرافيايي در پديده هاي تاريخي و يا به عبارتي احياءجغرافياي گذشته و پيگيري تغييرات جغرافيايي در روزنه زمان» تعريف كنيم و همچنين تاريخ جغرافيا را «مطالعه تأثير جغرافيا در مسير تاريخ» بدانيم.
در خواهيم يافت كه منطقه مورد مطالعه نه تنها در دوره صفوي بلكه در كل طول تاريخ فلات ايران براي در امان ماندن از آسيب و ويراني ناشي از تحولات سياسي سعي نموده است كه خود را دور از جريان هاي سياسي و حمايت گسترده از يك قوم فاتح نگه دارند، ليكن بطور طبيعي و به ناچار تا حدودي متأثر از تحولات سياسي بوده اند.
به لحاظ طبيعي منطقه هنگام داراي منابع آب (چشمه سارها و قناتهاي) كوچك و پراكنده است كه هيچ يك از آنها قادر به تأمين نياز جمعيت انبوه نيست و از طرفي دره هاي تنگ با دامنه هاي سنگلاخي و پادگانهاي آبرفتي كم عرض و محدود امكان استقرار سكونتگاه هاي گسترده را نمي دهد به همين دليل تا اوايل دهه (50 هـ.ش) داراي ده ها روستاي كوچك و پراكنده با جمعيتي كمتر از 20 خانوار بوده است. بزرگترين روستاهاي منطقه نيز با جمعيتي كمتر از 50 خانوار در مخروط افكنه هاي مشرف به دشتهاي اطراف واقع بوده اند، اما در مجموع به علت اقتصاد خاص گذشته كه مبتني بر دامداري روستايي بوده است ساكنين هنگام از وضعيت بهتري نسبت به مردم دشت هاي اطراف برخوردار بوده اند.
ويژگي هاي خاص طبيعي در منطقه منجر به شكل گيري روستاهاي بينابيني يا به عبارتي تركيبي از روستاهاي متمركز و پراكنده است در حالي كه غالب روستاهاي شرق فلات ايران از نوع متمركز مي باشند. بنظر مي رسد كه در طول تاريخ هيچ گاه زندگي شهري در منطقه شكل نگرفته است و تنها يك محوطه مهم باستاني در كنار مزرعه كلاته ميان وسيعترين دره كوه هنگام قابل شناسايي است كه با وجود كشف ظروف سفالي در دهه 40 و 50 قرن حاضر هنوز از طرف اداره ميراث فرهنگي شناسايي نشده است و كاملاً ناشناخته باقي مانده است.
در حال حاضر بعلت پراكندگي، مشكل ارتباطي، دوري از شهر و نبود امكانات خدماتي و رفاهي و عدم صرفه اقتصادي، اراضي و مزارع بدون كشت باقي مانده و آب قناتهاي منطقه به هدر مي رود و باغ هاي منطقه به صورت نيمه مخروبه درآمده است.
واژه هنگام به نظر مي رسد شكل تغيير يافته هنگه باشد، هنگه در اصطلاح محلي به معني جشن و سرور است و زمان برپايي هنگه يا جشن كه همراه با شلوغي و سر و صداي ناشي از جشن همراه است را هنگامه گويند بنابراين احتمالاً واژه هنگام شكل تغيير يافته هنگه باشد. تا سه دهه اخير ساكنين اين منطقه به مناسبت هاي مختلف جشن هاي متعدد برپا مي كردند. از طرفي مردم سكونتگاه هاي دشتهاي اطراف به منطقه هنگام، «كُنگُم» نيز گويند كه احتمالاً مخفف (كوه + گُم و يا كُن + گُم) مي باشد زير ناآشنايان با منطقه بعلت تعدد و تشابه قلل و دره ها براحتي راه خود را نمي يابند و مسير خود را گم مي كنند. مردمي كه در روستاها و شهرهاي دشتهاي اطراف ساكن هستند به مردم ساكن در اين منطقه كلاتگي گويند و بر اساس تحقيقات باستان شناسي كلاته به سكونتگاه هاي كوچكي اطلاق مي شده است كه از روستا كوچكتر و بر خلاف مزارعي كه جمعيتي فصلي و يا موقتي داشته اند داراي جمعيت ثابت و دائمي بوده است اما تعداد آنها به علل طبيعي يا انساني از جمله محدوديت منابع آب و خاك و يا ناامني كم بوده است. به همين علت احتمال دارد كه وجه تسميه كُنگُم نيز (كلاته + گُم) باشد زيرا مزارع كوچك در ميان دره هاي منطقه براحتي قابل رؤيت نبوده و نيست.
منطقه مورد بحث ، بخشي از كمربند خشك نيم كره شمالي و كمربند زلزله خيز آلپ – هيماليا محسوب مي شود كه در زير بطور دقيق تر به آن اشاره مي شود.
2-1
1-1-4 موقع رياضي: هنگام منطقه اي است در عرض هاي جغرافيايي 5/34 تا 20/ 34 شمالي و طول هاي جغرافيايي 45/58 تا 10/59 شرقي نسبت به مبدأ مي باشد. حداكثر ارتقاع آن نسبت به سطح درياهاي آزاد 2000 متر و حداقل ارتفاع در دشتهاي اطراف 1000 متر بالاتر از سطح دريا است بنابراين ارتفاع متوسط آن 1500 متر حاصل مي شود.
-4- موقع نسبي: ارتفاعات هنگام بطور كلي به صورت يك بيضي كه حد جنوبي آن در امتداد مرز شمالي خراسان جنوبي و 300 كيلومتري جنوب مشهد واقع است، از مركز شهرستان گناباد حدود 30 كيلومتر فاصله دارد و تا مرز افغانستان نيز حدود 200 كيلومتر فاصله است.
دامنه هاي شرقي مشرف به دشت گيسور و دامنه هاي جنوبي نيز مشرف به دشت نيم بلوك قاين است اين دو دشت بخشي از حوضه آبريز كوير خواف مي باشد.
دامنه هاي شمالي و غربي هنگام نيز مشرف به دشت مركزي گناباد و بخشي از حوضه آبريز كوير نمك بجستان است.
هنگام بويژه در مركز چهره ي كاملاً كوهستاني با دامنه هاي پرشيب و دره هاي تنگ و عميق با رخنمون سنگي است عبور و مرور حتي با پاي پياده جز از بستر دره ها كاري مشكل است. بنابراين در جريان تحولات سياسي و تاريخي همواره نقش حاشيه اي داشته كه همين عامل به فرهنگ و تمدن قناتي كه مردمي سخت كوش و انزوا طلب بوده اند كمك نموده است
با توجه به ميزان بارندگي 30 ساله ايستگاه هواشناسي گناباد كه در ارتفاع 1050 متري از سطح دريا واقع شده و متوسط بارش ايستگاه 150 ميليمتر برآورد گرديده است و همچنين رابطه مستقيم افزايش ارتفاع و بارندگي در كمربند بياباني فلات ايران ميزان بارندگي هنگام حدود 200 ميليمتر برآورد مي گردد. كه كمتر از متوسط بارش ايران است، از طرفي با توجه به رابطه معكوس دما و ارتفاع مي توان اقليم هنگام را نسبت به دشت هاي اطراف معتدل و نيمه خشك به حساب آورد اما در مقياس كشوري داراي آب و هوايي خشك و گرم و اقتصادي نفرين شده است زيرا خشكسالي هاي مكرر و طولاني كه سبب ريسك بالاي سرمايه گذاري در بخش كشاورزي بوده و هست سبب تخليه كامل منطقه از جمعيت گرديده است.
منطقه هنگام در واقع يك بالازدگي باتوليتي از سنگهاي آذرين از نوع گرانيت و سنگهاي سخت رسوبي از نوع ماسه سنگ در مركز و شيل در اطراف است، در پاي كوههاي اطراف نيز رگه هايي از سنگهاي آهكي، گچ و نمك يافت مي شود و سبب شوري آب چاه ها و قناتها مي گردند.
در بخش مركزي هنگام به علت مقاومت سنگ بستر در برابر هوازدگي و فرسايش تقريباً روي دامنه ها خاك شكل نگرفته است همچنين خشكي و عدم رطوبت نيز اين وضعيت را تشديد كرده است. تنها در بستر دره ها مواد آبرفتي به صورت نوار باريكي در كناره هاي مسيله ها به صورت پادگانه آبرفتي درآمده و امكان كشت و زرع را پديد آورده است.
بر اساس برآوردهاي بعمل آمده منطقه هنگام داراي انواع كانسنگ هاي فلزي از جمله سرب و آهن است كه در دوره صفوي به احتمال قريب به يقين از معادن آن براي ساخت توپ و تفنگ بهره برداري مي گرديده است، هم اكنون كوره ها و تونل معدن كلاته آهني قابل مشاهده است. در فاصله كوتاهي از اين معدن شهر كاخك كه مركز صنايع فلزي بويژه آهنگري در مركز خراسان بوده است واقع مي باشد.در حال حاضر برخي از معادن غيرفلزي از جمله سنگ هاي ساختماني در منطقه فعال است.
منطقه هنگام به علت وضعيت خاص اقليمي و طبيعي در مجموع نسبت به دشتهاي اطراف از پوشش گياهي و زندگي جانوري بهتري برخوردار است كه همين عامل سبب شده تا اداره محيط زيست، منطقه را شكار ممنوع اعلام كند، اما به نسبت مناطق شمالي و غربي كشور، داراي فقر پوشش گياهي و زندگي جانوري است. ليكن به دليل تنوع خاك و ارتفاع، بانك مهم ژنتيكي از انواع گونه هاي گياهي و جانوري است. بطوري كه روي دامنه ها عاري از خاك گونه هايي از درختان ارزشمند بنه (پسته كوهي) کسور (خنجک) و انجير يافت مي شود.
آب جاري بصورت دائمي در كل منطقه وجود ندارد و تنها در اثر رگبار ممكن است سيلابي كوتاه مدت ايجاد شود، تمام آب مورد نياز از سفره هاي آب زيرزميني سطحي به صورت چشمه و قنات تأمين مي گردد. كه دبي آنها بشدت از رژيم بارندگي تبعيت مي كند در تمام طول تاريخ، وقوع دوره هاي خشكسالي سبب ركود فعاليت هاي اقتصادي و قحطي بوده است. به همين دليل به احتمال زياد تخليه منطقه از جمعيت در گذشته نيز روي داده است بطوري كه ساكنين كنوني منطقه در دوره قاجار از اطراف به منطقه وارد گرديده اند.
اقتصاد ساكنين منطقه هنگام از دوران باستان تا كنون مبتني بر دامداري روستايي و در حد تأمين معاش بوده است، گله هاي بز هنوز هم سازگارترين دام با شرايط منطقه مي باشد و در حال حاضر نيز شغل اصلي ساكنين منطقه را تشكيل مي دهد.
ليكن به دليل تغييرات اقليمي و تحولات اجتماعي كه از دهه (1340 هـ.ش) به بعد از جمله زلزله، سيل، خشكسالي هاي مكرر،ناامني ناشي از قاچاقچيان افغاني بوقوع پيوسته است اقتصاد منطقه با ركود و تخليه منطقه از جمعيت بوقوع پيوسته است.
1-1-5- كشاورزي:كشاورزي شغل دوم مردم و به صورت زراعت و باغداري رواج دارد كه به علت كمبود عوامل توليد بويژه نيروي كار،راندمان كمي دارد و اراضي، مساكن و باغ ها به صورت مخروبه درآمده است. در حالي كه در دوره تاريخي صفويه از رونق نسبي خوبي برخوردار بوده است. چاه هاي دامي، زاغه ها و آغل هاي متعدد در اطراف مزارع كه در اصطلاح محلي به آن ((كلاته )) گويند به چشم مي خورد و حكايت از رونق اقتصاد دامداري روستايي در گذشته دارد.
2-1-5- صنعت:هيچ نوع صنعتي اعم از مدرن و دستي وجود ندارد، در گذشته نيز رونق زياد نداشته و تنها به ابزار مورد استفاده در نگهداري و جابجايي دام و مورد نياز اقتصاد روستايي محدود بوده است كه از جمله آنها مي توان به سبدبافي و پلاس اشاره كرد.
3-1-5- تجارت:تمدن مبتني بر قنات مزرعه قادر به توليد انبوه كالا نبوده و تنها در حد تأمين معاش و مصرف خانوار توليد صورت مي گرفته و در سال هاي آبسال اگر مازاد بر مصرف ساليانه توليد وجود داشته آن را براي روز مبادا يا دوره هاي خشكسالي ذخيره مي كرده اند بنابراين تجارت عمده وجود نداشته و مبادلات تجاري محدود به صورت كالا به كالا در درون منطقه و يا با سكونتگاه محلي ، دشت هاي اطراف صورت مي گرفته است. هنوز هم تجارت مشابه گذاشته است.
از سال (1380 هـ.ش) به بعد با شرارت و ناامني ناشي از قاچاقچيان افغاني، روستاي مركزي و باستاني هنگام به نام «كلاته ميان» كاملاً خالي از سكنه گرديده است و ده ها روستاي پراكنده در دره هاي هنگام نيز از دهه 40 شمسي به بعد از جمعيت تخليه گرديده است تنها در پنج روستاي حاشيه هنگام جمعيت دائمي سكونت دارد كه تعداد خانوارهاي هر روستا به حدود 20 خانوار بيشتر نمي رسد با توجه به بعد خانوار كل منطقه كمتر از 500 نفر جمعيت دارد. كلاته هاي ميان كوهي آن همگي بدون سكنه گرديده است و در حالي كه در گذشته جمعيت بسيار بيشتري داشته و مردم شهرها و روستاهاي اطراف از نيروي جنگي ساكنين هنگام براي دفع اشرار بهره مي برده اند در حال حاضر نيز براي دفع اشرار و قاچاقچيان نيروي انتظامي از آنها استفاده مي كند.
3-5- تقسيمات سياسي:
جغرافياي سياسي و تاريخ منطقه نياز به پژوهش مفصل دارد كه پرداختن به آن در اين مقال ميسر نيست. اما بر اساس شواهد تاريخي بجا مانده (مقبره جغتين) مسلم است كه در قرن (7 هـ. ق) مورد تاخت و تاز چنگيز و نوادگان او بوده و سپس مردم منطقه براي در امان ماندن از حملات وحشيانه تيمور به اطاعت از وي درآمده اند اما پس از وي اقوام مختلف ازبك كه خود را وارث او مي دانستند هر يك به نوبه خود بطور مكرر به منطقه هجوم مي آورده و ضمن تاراج اموال ساكنين منطقه جوانان توانمند را به بردگي مي برده اند.
در چنين اوضاع و احوال آشفته اي بخش مركزي و قللي صعب العبور هنگام،به صورت دژ و پناهگاه ساكنين دشت هاي اطراف عمل مي كرده است اين وضع تا زمان شاه اسماعيل صفوي ادامه داشت. اما با به قدرت رسيدن شاه اسماعيل و دفع فتنه ازبك منطقه در قلمرو حكومت صفوي قرار گرفت و تا حدودي از هرج و مرج آن كاسته شد با به قدرت رسيدن شاه عباس يكم امنيت نسبي و در نتيجه شكوفايي اقتصاد منطقه و حتي استخراج معادن فلزي صورت گرفته است. و با ضعف امپراتوري صفوي هنگام به همراه ديگر نقاط خراسان مورد تاخت و تاز افاغنه و هرج و مرج واقع گرديد. اخراج افاغنه توسط نادر بخشي از حكومت افشاري گرديد و سپس زنديان بر آن مسلط شدند. در دوره قاجار نيز محدوده سرحدي ايالات قاينات، طبس و نيشابور بوده است و از سال 1316 هـ. ش) تا كنون همواره از توابع شهرستان گناباد در جنوب خراسان رضوي مي باشد ناگفته نماند كه قسمت كوچكي از جنوب هنگام در قلمرو بخش نيمبلوك قاين واقع است.
يكي از اهداف مهم جغرافياي امروز را نياز انسان ها به آموزش تفاهم و برابر شناخته اند. شناخت به منظور بهره برداري صحيح از منابع و امكانات و درك محدوديت ها و مشكلاتي كه در اين راه وجود دارد، از وظايف اصلي دانش جغرافيا محسوب مي شود.
بر اين اساس شايد نتوان بر ساكنين هنگام از گذشته دور تا كنون خورد گرفت كه چرا همواره در برابر هجوم اقوام و فاتحان جهان بيشتر به تسليم و يا فرار به كوه ها و پنهان شدن ازانظار مبادرت مي كرده اند زيرا شرايط طبيعي و پايدار حاكم بر منطقه از گذشته دور تا كنون ثابت باقي مانده و خصوصيات اقليمي، زيستي و ارتباطي تغيير چنداني نيافته و همگي اين ويژگي ها به ساكنان اين منطقه آموخته كه چاره اي جز تسليم و يا فرار وجود ندارد و همواره نياز به حمايت از طرف حاكمان محلي و ملي را در خود اساس نموده اند،البته بعلت همان طبيعت خشن و صعب العبوري كه هنگام داشته و دارد، همواره از نوعي استقلال نسبي نيز برخوردار بوده است و هيچ گاه تحت نظارت مستقيم و بي واسطه امرا و حاكمان قرار نداشته اند تا مورد غضب بي چون و چراي آنها واقع شوند. به اين ترتيب مي توان چنين قضاوت كرد كه در تمام دوران هاي تاريخي اعم از هرج و مرج در سطح ملي و يا آرامش و امنيت در كل كشور،هنگام يا (كُنگُم) از آشفتگي يا امنيت نسبي برخوردار بوده است. به عبارتي در مواقع هجوم فاتحان به شهرها و روستاهاي دشتهاي اطراف به علت مشكل عبور و مرور و ارتباطات و دورافتادگي منطقه از امنيت نسبي برخوردار بوده و البته در ايام آرامش و امنيت و شكوفايي فعاليت هاي اقتصادي نيز زورمداران محلي دور از چشم حاكمان در حق مردم اجحاف كرده و افراد ضعيف فريادرسي نداشته اند.
به لحاظ چهره شناسي،لهجه و گويش، آداب و سنن، مردم هنگام با مردم براكوه گناباد و بخشي كوهستاني نيمبلوك قاين مشابه بوده و تمام آنها با تفاوتهاي جزئي داراي گويش فارسي هستند و بنظر مي آيد كه بكررات بر اثر خشكساليهاي طولاني و خشكيدن قنوات و چشمه سارها و احتمالاً ناامني، منطقه هنگام از جمعيت تخليه شده و سپس با احياء مجدد منابع آب و حصول امنيت مجدداً ساكنين گذشته آن از اطراف به منطقه بازگشته اند. بطوري كه آخرين مورد آن در دوره قاجار روي داده است البته در اين دوره علاوه بر ساكنين بومي كه از نژاد آريائي شاخه پارتي محسوب مي شوند اقليتي از اعراب خزايي با حمايت اميران قاينات در دو روستاي مشرف به دشت گيسور يا جنوب شرق منطقه ساكن شده كه در سه دهه اخير، نسلهاي جديد آنها زبان مادري را كنار گذاشته و به فارسي تكلم مي كنند و با مردم بومي درآميخته اند.
عامل ديگري كه وحدت جغرافيايي هنگام را با براكوه و سياه كوه نشان مي دهد قدمت اسامي استقرارگاه ها و سكونتگاه هاي باستاني است زيرا در كل منطقه واژه كلاته واژه اي عام است كه به صورت پيشوند به مزارع و روستاهاي كم جمعيت اطلاق مي شود مانند كلاته ميان ، كلاته بالا، كلاته مزار،كلاته شهاب و امثال آن، همچنين واژه ي عام «تگ» پيشوند اسامي دره ها مانند تگ ميدان، تگ تودو، تگ گز و امثال آن.
علاوه بر آن اسم روستاهايي كه در دوران باستان از اهميت و جمعيت بيشتر برخوردار بوده خود گواه قدمت و اصالت تاريخي است. مانند زيبد، كلات، ديسفان، كاخك، استاد، كارشك،سررآجو و مانند آن.
موضوع جالب ديگري كه حكايت از اصالت نژادي و فرهنگي مردم منطقه هنگام با براكوه و سياه كوه را نشان مي دهد يا به عبارتي وحدت جغرافياي انساني در دوران باستان را نشان مي دهد نام خانوادگي يا فاميل كنوني مردم ساكن اين مناطق است زيرا اغلب مردم فاميل شان ريشه در عناصر چهارگانه مقدس در عهد باستان دارد اين چهار عنصر كه عبارتند از (آب، خاك،باد و آتش) به صورت پيشوند و يا پسوند در نام خانوادگي تبلور يافته است. در حال حاضر بسياري از خانواده هاي ساكن اين مناطق نام خانوادگي آنها، خاك ، خاكپور، آبشناس، آتش پرور، آتش پنجه و يا شاه پسند، كوهي، كوهستاني ، عجم، ايراني و بياباني كه همگي ريشه فارسي و باستاني دارند مي باشند.
در دوره اسلامي نيز پسوندهايي چون آبادي، زاده و پور كه اصالت فارسي و باستاني دارند به دنبال اسامي عربي نشسته و باز به گونه اي ديگر قدمت و وحدت فرهنگي و نژادي اقوام ساكن هنگام با سياه كوه و براكوه را نشان مي دهد. زيرا بسياري از خانواده، فاميل شان مشابه عليزاده، حسن زاده، حسين زاده،محمدپور، علي آبادي و امثال آن است. به عبارتي فاميل هايي كه به (ي) نسبت عربي ختم مي شود كمتر به چشم مي خورد (مانند ،حسيني، حسني، محمدي و امثال آن).
در كوهستان يا قهستان خراسان قديم كه شامل قاينات، براكوه و هنگام مي گرديده از صدر اسلام مذهب تشيع رواج داشته زيرا ناصرخسرو در سفرنامه خود كه در قرن ششم نگاشته است، ضمن عبور از روستاهاي كلات و كاخك در براكو به قاين وارد شده و به خدمت اسماعيليان خراسان دومين مركز تجمع آن مذهب در فلات ايران بعد از الموت قزوين چند سال بوده است.علاوه بر آن احترام مردم بومي براكوه، نيمبلوك و هنگام به خانواده هاي سيد و مزار يا بقاء امامزاده ها كه تعدادشان در منطقه به نسبت مناطق همجوار بيشتر است حكايت از نزديكي و بستگي آنها به مذهب تشيع يا اهل بيت اماميه دارد. در بين ده ها امامزاده اي كه در اين منطقه وجود دارد دو امامزاده كاخك و كارشك شاخص است كه طبق شواهد و اسناد تاريخي پس از شهادت امام رضا در قريه سناباد توس، در مبارزه با لشكريان مأمون عباسي در منطقه به شهادت رسيده اند و در دوره صفويه بر روي مزارشان بقعه هاي كنوني ساخته و پس از انقلاب اسلامي توسعه يافته است.
از قراين تاريخي چنين استنباط مي شود كه منطقه هنگام در اوايل دوره صفويه آشفته و دچار هرج و مرج بوده و مورد تاخت و تاز ازبكان بود كه هنوز هم مكان هايي مانند (بند ازبك) نام خود را از آن دوران يدك مي كشد و با تثبيت اقتدار امپراطوري صفوي در منطقه امنيت برقرار گرديد اما با ضعف اقتدار حكومت صفوي بار ديگر منطقه دچار ناامني از جانب افاغنه واقع شد كه اين بار نادرشاه امنيت را به منطقه بازگردانده در دوره قاجار نيز منطقه به علت دوري از مركز حكومتي اغلب دچار هرج و مرج و ناامني بوده است بطوريكه هنوز افراد مسن خاطراتي را از هجوم اقوام تركمن و به بردگي گرفتن جوانان بازگو مي كنند. اين افراد به نقل قول از پدرانشان اظهار مي دارند كه مردم همواره بالاي قلل بلند نگهباناني را مي گمارده و با مشاهده گرد و غبار ناشي از حركت اسبهاي ازبكان يا تركمنها و يا صداي سم آنها از فاصله دور با دود در روز و يا شعله آتش در شب به مردم ساكن در روستاها علامت داده تا با پناه بردن به كوه جان خود را سالم به در برند.
آثار بجا مانده از سنگرهاي نگهباني بر بالاي بلندترين قلل هنگام گواه استمرار روند ياد شده در طول تاريخ طولاني منطقه است. از دوره پهلوي تا قبل از سقوط طالبان در افغانستان توسط نيروهاي (آمريكايي و متحدانش) يعني 1382 مركز منطقه هنگام بعلت صعب العبور بودن و عدم راه هاي ماشين رو، همواره به صورت يك پناهگاه براي قاچاقچيان افغاني و همدستان ايراني آنها عمل كرده و مسير ترانزيت مواد مخدر بوده است كه در ضمن عبور و مرور قاچاقچيان براي مردم بومي از جمله نگارنده مشكلاتي پيش آمده است. ناگفته نماند كه در چند سال اخير نيروي انتظامي به كمك چريكهاي محلي امنيت و آرامش نسبي را برقرار كرده اند.
با توجه به شناخت و تجربه نگارنده نه تنها در هنگام بلكه در كل خراسان رضوي و جنوبي امنيت و آرامش متأثر از دو پديده عمده:1 – خشكسالي و قحطي 2 – اوضاع سياسي و امنيت در كشورهاي همجوار بويژه افغانستان است. زيرا اقتصاد هنگام كه تقريباً صد درصد متكي به دامداري و زراعت مي باشد با وقوع خشكسالي و قحطي در دهه هاي اخير دوره آن طولاني تر نيز شده و به صورت تيپ غالب اقليمي درآمده است، سبب بيكاري و فقر مردم و در نتيجه مهاجرت آنها بويژه به سه شهر مشهد، گناباد و تهران شده است. البته افزايش سواد و تحصيلات نيز به اين روند كمك كرده است. عامل دوم يعني ثبات سياسي در افغانستان در قرن جاري تأثيري شگرفي در امنيت و اقتصاد مردم خراسان و هنگام داشته است بطوري كه در دوره هاي قحطي و جنگ در داخل افغانستان، همواره در خراسان و هنگام شرارت و ناامني تداوم داشته و برعكس در ايام آبسالي و ثبات سياسي در داخل افغانستان امنيت و آرامش نسبي در خراسان و هنگام برقرار گرديده است. بنابراين بنظر مي رسد كه توسعه پايدار منطقه در گرو مديريت و كنترل بحران ناشي از اين دو پديده از طرف مسئولين امنيتي و اقتصادي محلي و ملي را مي طلبد در دوره قاجاريه تركمن ها و در دوره صفويه نيز ازبك ها مشابه افغانستان امروز در امنيت و اقتصاد خراسان و به تبع آن هنگام نقش بازي كرده اند. به اين ترتيب بنظر مي رسد كه دولت زماني موفق به توسعه متوازن منطقه و حتي كل ايران خواهد بود كه همواره اين دو پديده يعني كاهش نزولات جوي و منابع آب در خراسان و كشورهاي همجوار را با ثبات سياسي اين كشورها مد نظر داشته و بحران هاي ناشي از آن را تعديل و خنثي نمايند. در غير اين صورت تخليه كامل منطقه و حتي ديگر مناطق روستايي خراسان از جمعيت و در نتيجه اتلاف منابع آب و خاك اين مناطق حتمي خواهد بود. از طرفي جمعيت مهاجر اين مناطق در شهرها تمركز يافته و ضمن فشار بر منابع (به ويژه آب در شهرها) سبب افزايش ترافيك ، آلودگي و فرهنگ مصرف گرايي گرديده و خواهند گرديد.
در مقدمه به معيشت ترانسهومانس و دامداري روستايي اشاره گرديد. با توجه به اقليم خراسان جنوبي و منطقه شهرستان گناباد كه در طول تاريخ چند هزار ساله ايران زمين شواهدي همچون قنوات باستاني دشتهاي اطراف منطقه هنگام نشان مي دهد كه در تاريخ كهن و باستان نيز مانند زمان حاضر دشتهاي اطراف هنگام گرم و خشك و بي آب و علف بوده اند كه تنها به عنوان مراتع بين راهي در ييلاق و قشلاق رمه گردانان مي توانسته مورد استفاده قرار گيرد اما دره هاي نسبتاً كم ارتفاع با چشمه سارهاي كوچك و پراكنده هنگام كه داراي مراتع خوب نسبت به دشتهاي اطراف بوده شرايط مساعدي را براي چراي احشام در فصل سرد سال و استفاده از مراتع منطقه در ايام قشلاق بوده است از طرفي مراتع ييلاقي اين رمه گردانان براكوه گناباد بويژه دامنه هاي قله سياه كوه بلندترين قله درست در نقطه تلاقي سه شهرستان گناباد، سرايان و فردوس و بخش نيم بلوك قاينات بوده است. اين حركت و كوچ دامها هنوز هم تا حدودي در ميان گله داران روستاهاي براكوه و هنگام جريان دارد.
روند مذكور يعني معيشت ترانسهومانس كه مي توان به نوعي آن را اقتصادي حد فاصل كوچ نشيني مطلق و دامداري روستايي تعريف نمود در دوره صفويه به اوج خود در منطقه هنگام رسيده است و با امنيت نسبي در عهد شاه عباس همراه با افزايش جمعيت در منطقه و دشتهاي اطراف و نياز به سوخت زمستاني سبب شد كه جنگل هاي ارزشمند كوه هاي سياه كوه و كوه هنگام كه گونه هاي بسيار مقاوم به خشكي اما كم رشدي همچون بنه، كسور، انجير و بادمشك دارند، قطع و تقريباً بطور كامل نابود شود. ذغال هاي توليد شده براي مصرف سوخت زمستاني به شهرهاي اطراف حمل مي گرديده است اين روند تا دهه 50 شمسي كه بتدريج سوخت نفت و سپس گاز جاي آنرا گرفت ادامه داشته است.
البته ناگفته نماند كه آثار كوره ذوب فلز در نزديك مزرعه و معدن «كلاته آهني» نيز نشان مي دهد كه بخشي از ذغال توليدي حاصل از قطع درختان جنگلي هنگام در محل مذكور مصرف گرديده است.
با تحقيق علمي و استفاده از نيمه عمر كرين مي توان زمان دقيق فعاليت در اين كوره و كوره هاي مشابه را مشخص كرد.
با توجه به منابع و شواهد تاريخي بنظر مي رسد كه خراسان و بويژه منطقه هنگام و دشتهاي اطراف آن در تمام طول تاريخ يكي از مناطقي است كه بطور مكرر محل برخورد و نبرد ميان ايرانيان و اقوام ساكن در آسياي مركزي بوده اند از جمله اين نبردها مي توان به جنگ ايران و توران طبق حكايت شاهنامه فردوسي:اسماعيليان ساكن قاينات با هولاكو و صفويان با ازبكان بوده است. يكي از اين شواهد و نشانه ها قبرستاني است كه توسط فرسايش رودخانه ي كلاته ميان در يك كيلومتري پائين دست مزرعه محل تلاقي دو دره كه عبارتند از (تگ گز) با تگ اصلي كلاته در حدود 30 سال پيش ظاهر گرديد، اسكلت هاي مدفون شده در عمق 2 تا 3 متري واقع بوده و بر روي قبرستان نيز آثار اراضي كشاورزي به چشم مي خورد.
افراد پير منطقه به نقل از پدرانشان شنيده بودند كه در محل در حدود 300 الي400 سال پيش بين دو حكومت ايران و دشمن جنگي اتفاق افتاده و دشمن تا و مار شده و فرار كرده است. اين زمان حدوداً مطابق به دوره صفويه مي باشد و به احتمال زياد بين سپاه شاه اسماعيل يا شاه عباس صفوي با ازبكان بوده است، متأسفانه تقريباً فرسايش رودخانه كاملاً قبرستان را تخريب نموده و در اسكلت هايي كه نگارنده 30 سال قبل در اين قبرستان مشاهده كرده است. اسكلت كودك يا خردسالي را به خاطر نمي آورم. بنابراين به احتمال زياد اين يك قبرستان معمولي نبوده است ولي متأسفانه در حال حاضر از اسكلت ها و حتي قبرها آثاري باقي نمانده است. اما با جستجو و حفاري احتمال دارد كه بتوان به قبر و اسكلت ديگري دست يافت و با مطالعه دقيق آن به زمان و چگونگي فوت آنها دست يافت. ظاهراً پس از جنگ و مدفون شدن كشته ها در قبرستان مذكور به علل نامعلومي و شايد خشكسالي و خشكيدن قنات كلاته ميان روستا براي مدتي خالي از سكنه گرديده و ساكنين بعدي اين روستا بدون اطلاع از محل قبرستان سطح آنرا مستطح و تبديل به زمين كشاورزي كرده و سالها بر روي قبرستان كشت و زرع مي نمايند و مجدداً در اوايل قرن حاضر با كاهش آب قنات روستا، سطح قبرستان دوباره باير گرديده است. و پس از آن حفر و فرسايش كناره ساحلي رودخانه توسط سيلاب منجر به ظهور اسكلت هاي مزبور گرديده است.
شواهد طبيعي از جمله نوسانات اقليمي و توپوگرافي و همچنين شواهد غيرطبيعي از جمله قناتها، كوره هاي توليد ذغال چوب، زاغه ها دامي، سنگرهاي نگهباني و امثال آن همراه با منابع و كتب تاريخي حكايت از تمدن و قدمت ديرينه در منطقه هنگام و دشتهاي اطراف دارد. اين منطقه تا كنون از سوي هيچ گروه و يا سازماني بطور دقيق مورد مطالعه و تحقيق تاريخي و باستانشناسي واقع نگرديده است. آنچه مسلم است در دورانهاي گذشته از جمعيت و رونق بيشتري برخوردار بوده است.
اما متأسفانه در چهار دهه اخير بعلت وقوع خشكسالي هاي مكرر و ناامني اشرار قاچاقچي از يك طرف و تحولات اجتماعي و سياسي كشور از طرف ديگر سبب ركود اقتصادي و تخليه منطقه از جمعيت گرديده است. در حال حاضر بسياري از منابع آب و خاك آن به هدر مي رود.
بقاء متبركه مذهبي و كتب تاريخي نشانه هايي از رواج مذهب تشيع از صدر اسلام در ميان بوميان منطقه ي هنگام و مناطق همجوار آن دارد.
حداقل از دوره صفويه به بعد صد درصد مردم بومي منطقه هنگام و مناطق همجوار (براكو و نيمبلوك) داراي مذهب شيعه دوازده امامي بوده اند و مراسم مذهبي مانند تاسوعا و عاشوراي حسيني را به صورت مشابه برگزار كرده و مي كنند.
اسامي مكان ها و نام خانوادگي مردم بومي هنگام، براكو و بخش نيمبلوك قاين حكايت از وحدت جغرافيايي و قدمت تاريخي اين مناطق دارد. اين وحدت و تجانس با رسمي شدن مذهب شيعه اثني عشري در دوره صفويه به اوج خود رسيده است و در حال حاضر نيز تمام اين مناطق به طرز مشابهي تحت تأثير عوامل طبيعي و غيرطبيعي در حال مهاجرت و تخليه جمعيت روستايي مي باشد. بطوري كه بسياري از روستاها صد درصد از جمعيت تخليه گرديده و در بقيه روستاها نيز تنها خانواده ها و افراد پير و مسن كه قادر به مهاجرت نيستند باقي مانده است.
براي استفاده و بهره برداري از منابع زيستي و غير زيستي (معادن) منطقه هنگام نياز به همت مسئولين در تمام سطوح ملي، استاني و شهرستاني دارد تا با برنامه ريزي علمي و اصولي و تهيه و اجراي طرح آمايش سرزمين امكان فعاليت و تثبيت جمعيت را بوجود آورند.
1 – بررسي و مطالعه دقيق ظرفيتهاي زيستي شامل (منابع آب و خاك، پوشش گياهي ...)
2 – بررسي و مطالعه پتانسيل ها و استعداد ذخاير معدني و امكان سنجي سود اقتصادي آن.
3 – تهيه و اجراي طرح آمايش سرزمين
4 – در راستاي طرح آمايش سرزمين، ايجاد و گسترش راه هاي ارتباطي
5 – انتقال خدمات آب، برق، گاز و تلفن و همچنين بهداشتي، درماني و امثال آن
6 – تجميع منابع كوچك آب از طريق شبكه لوله كشي و انتقال آن به پاي كوه ها و بهره برداري از آنها در اراضي مسطح و وسيع مخروط افكنه ها
7 – آموزش و ترويج كشت هاي مقرون به صرفه با سوددهي مناسب
8 – تبديل نظام خرده مالكي به نظام سهامي زراعي زيرا درآمد حاصل از مالكيت خرد، كفاف نيازهاي خانواده امروز را نمي دهد و مالك، آب و زمين خود را رها كرده و روي به كارگري در شهرها مي آورد.
در حالي كه شركت هاي سهامي زراعي با يكپارچه سازي آب و اراضي و كشت مكانيزه سود بيشتري بدست مي آورد.
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 12:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
-شهرک روستای کلاته میان که ساخت ان از حدود ۹ سال پیش آغاز گردیده . تا کنون ۹۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشته است . که خوشبختانه امسال روند روبه رشدی داشته است و با ساکن شدن اقای حاج محمد حسن زاده به عنوان اولین خانواده گامی بلند در شکوفایی هر چه بیشتر این منطقه برداشته شد .
-حدود ۲۰ پروانه دامداری در سال ۸۵ برای اهالی جهت ایجاد بنگاهای کوچک زود بازده صادر گردیده و تاکنون که ۸ ماه از تاریخ معرفی به بانک گذشته است . خبری از واگذاری تسهیلات بابت اشتغال و رونق اقتصادی این منطقه به دلیل همکاری نکردن بانک نیست. و به همین دلیل روند مهاجرت اهالی به این روستا متوقف گردیده است .
- تا کنون تعداد بیش از ۳۰ قطعه زمین بین اهالی تقسیم شده است. که با اعطای تسهیلات بانکی به این اهالی ساخت انها هم اغاز خواهد شد.
-به همت حاج محمد حسن زاده تا اندازه ای درختان روستای کلاته میان از خطر خشک شدن رهایی یافته است .
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 12:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
همیشه با تو"
معنای زنده بودن من,
با تو بودن است.
نزدیک
, دورسیر
, گرسنهرها
, اسیردلتنگ
, شادآن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!
مفهوم مرگ من
در راه سر افرازی تو
,در کنار تو
,مفهوم زندگی است.
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو
,همیشه با تو
,برای تو
,زیستن...
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 1:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

من حسین توکلی در شهریور ماه سال ۱۳۶۳ در روستای زیبای کلاته میان به دنیا آمدم .وتا کلاس چهارم را در این روستا سپری نمودم . سپس به دلیل خشکسالی های پی در پی به شهر گناباد مهاجرت کردیم و دورا ن تحصیلم را در شهر گذراندم . و قبل از خدمت سربازی برای دوره تصویر برداری به صدا وسیما رفتم و این دوره را با نمره ۹۰ و با موفقیت به پایان رساندم . سپس در سال ۱۳۸۳ پس از گذراندن دوره خبر نگاری در باشگاه خبرنگاران جوان مرکز خراسان رضوی موفق به دریافت کارت خبر نگاری شدم . و هم اکنون هم در شهرستان گناباد نمایندگی باشگاه خبرنگاران استان را دارم . و خوشحالم از اینکه می توانم گامی کوچک در راستای مردم دیارم بردارم. در ضمن در شهرستان گناباد هم مشغول به شغل عکاسی هستم و محل کسب وکارم در گناباد - خیابان سعدی-نبش سعدی ۵ - روبروی کوچه سر تراز است .
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 7:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

علی توکلی فرزند محمد متولد ۱۳۴۸ در روستای کلاته میان دیده به جهان گشودم و ۵ سال ابتدایی را در همانجا گذراندم سپس پس از ۲ سال ترک تحصیل بعدا دورن تحصیلی راهنمایی و متوسطه را در گناباد سپری نمودم . بهترین درسم انشاء بود به گمانم شعر را از دوم متوسطه آغاز کردم . و شاید اولین شبه شعرم در مورد زادگاهم کلاته میان بود که ابیاتی از آن در ذیل آمده است.
ویرانه شد کلاته میان مانده پاره خشت از هر عمارتی شده پیدا مکان زشت
پیران ده یکی ز پس دیگری فنا رفتند منزلی که بود شهر سرنوشت
فرزند زادگان محل رفتند از وطن آنجا که شهر باشد و گویا چون بهشت
لیکن خوشا دهم که بود سرفراز عمر هستند اندکی به میانش به کار کشت
خوش باش با کلاته میان ای توکلی کاین ده به خرمی گرود با تو چون بهشت
و در سال ۱۳۶۷ رتبه اول شعر در سطح شهرستان و ۱۱ سال بعد در سال ۱۳۷۸ موفق به اخذ رتبه دوم کشوری جشنواره شعر روستا در تهران شدم.
هم اکنون عضو انجمن ادبی استاد محمد پروین گنابادی و انجمن ادبی استاد زرین کوب ( دانشگاه پیام نور گناباد ) هستم .
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 7:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
شهر خالی از غم عیار هاست رنگی از خمیازه بر دیوار هاست
تیک تاک لحظه ها مستانه نیست بر لب مادر بزرگ افسانه نیست
گوئی اینجا شهر ارواح یخی است نو شداروی محبت هیچ نیست
می شتابم در سراب آسفالت خسته ام از رنگ و آب آسفالت
خسته می گیرم سراغ روستا یاد باد آن عطر باغ روستا
روستا کاریز شهد همدلی است عشق در آن خانه های کهگلی است
خسته ام ای روستا ای وای هی سایه ای می خواهم و چوپان و نی
تا که چوپان نی نوازد خسته مست من کنم واگویه دردم آنچه هست
نام کوهنگام مستم می کند سنگهایش بت پرستم می کند
باز می گردم به آغوش تو باز از برای شعرم آهنگی بساز
شعر از شاعر دهکده کلاته میان: علی توکلی
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 7:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
روستای کلاته میان در منطقه ای کوهستانی موسوم به کوهنگام واقع در جنوب شرقی شهرستان گناباد(خراسان رضوی ) می باشد این دهکده زیبا سرشار از معادن مس-آهن-سرب -طلا-گرانیت و دارای خاکهای صنعتی شامل بنتونیت -سیلیس و .... است .
این منطقه در زمان پیشدادیان به نام هماون کوه محل جنگ تورانیان و ایرانیان بوده و در زمان نادر شاه افشار راه عبور فاتحان افغانستان و هندوستان بوده که محل تجهیز و تهیه سپاهیان افشار از قبیل گلوله های ساچمه ای - سربی - و باروت بوده است .
در حدود ۵۰ سال پیش سرشار از درختان جنگلی بنه - کسور و بادام وحشی بوده و بر اثر برداشت و قطع درختان جهت تهیه زغال و سوخت زمستان روستاها و شهر ها قسمت زیادی از آن تخریب گردیده است .این روستا را حاج حسن کوهنگامی از شخصی به نام ایلماق خریداری نموده و از حدود ۳۰۰ سال پیش باعث شکوفایی آن گردیده است .
روستای کلاته میان از حدود ۸ سال پیش به علت نزدیکی به گردنه عباس آباد محل ترانزیت مواد مخدر و نامنی خالی از سکنه گردیده است. و در ضمن با عنایت دولت محترم جمهوری اسلامی ایران به منطقه ای واقع در ۸ کیلومتری این روستا منتقل گردیده است.و محل جدید الاحداث آن تا کنون ۸۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشته است.
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 7:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
روستاي كلاته ميان در جنوب شرقي شهرستان گناباد واقع است
نوشته شده توسط علي وحسين توكلي در ساعت 5:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اين وبلاگ خلاصه ايست از خوشي ها، غمها ، شادي ها ، آداب ورسوم ، ادبيات شفاهي روستاو...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY